تبلیغات
صدای پای آب - روز چهارم مدینه
    
    سخن امروز  : 
به تارنمای صدای پای آب خوش آمدید.

.:. معرفی وبلاگ .:.


فقط و تنها فقط به خاطر آن تو را می ستایم که بر سر آرمانت باقی ماندی و لحظه ای از راه رفته باز نگشتی ، تو را می ستایم که بر سر عهد و پیمانت با ولی خویش راست قامتانه ایستادی و لبیک گفتی به هل من ناصر پیر جماران و لحظه ای قد خمود نکردی و سرمشق شدی برای کوفیان و همه کوفی صفتان از حال تا همیشه تا یاد بگیرند که چگونه باید مشق عشق کرد در دفتر ولایت ...



اللهم الرزقنا حلاوه شهاده فی سبیل المهدی عج



.:. نویسندگان وبلاگ .:.

  :: سید محمد حمدی (274)


.:. تصویر تصادفی .:.


.:. نظرسنجی .:.

میشه نظرتون رو راجع به این وبلاگ بدونم ؟







.:. معرفی وبلاگ به دوستان .:.

نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما :
ایمیل دوست شما :


.:. خوراك وبلاگ .:.


مشترك خوراك وبلاگ شوید، تا هیچ مطلبی را از دست ندهید


.:. آمار وبلاگ .:.

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بازدید :

آخرین بروز رسانی :






.:. امكانات وبلاگ .:.


مبارزه


بسم رب الشهدا و صدیقین
پایگاه فرهنگی مردان ناب " alt="این صفحه را به اشتراک بگذارید" />




.:. زبان های دیگر .:.

  1. روز چهارم مدینه
    مربوط به موضوع : راهی کوی دوست ,
    دوشنبه 11 اردیبهشت 1391

     

     

     

     

    سلام دوستان

    امروز ساعت 4 صبح رفتم حرم . بعد نماز جماعت مستقیم رفتم بقیع . هرچی بیشتر میگذره بغض دل آدم بیشتر میشه . نبینی یه درده ، ببینی هزار درد .

    کنار قبر بی بی ام البنین ( مادر بزرگوار قمر منیر بنی هاشم ابالفضل عباس ع ) داشتم دعا و عرض ارادت میکردم که باز اون از خدا بی خبری که تو تصویر بالایی ، سمت چپ تصویر مشخصه و رو صندلی نشسته شروع کرد به اراجیف گفتن . بغضم داشت میترکید . دیگه نتونستم تحمل کنم . انگار که به مادرم توهین کرده باشن . جوابشو دادم . گفتم شما حجت ظاهر و باطن که تو قران بش اشاره شده قبول داری؟ گفت بله . گفتم حجت باطن چیه؟ گفت عقل . گفتم حجت ظاهر چیه؟ گفت الان حجت ظاهر نداریم. گفتم نانجیب یعنی قرآن فقط برای یه دوره خاص اومده؟ جوابی نداشت بده . تا تونستم بارش کردم. آخرشم گفتم همین شماها بودید که از روی جهالت دستای علی ع رو بستید . قلب زهرا که سهله پهلوی مبارکشو شکستید . پا رو قرآن ناطق گذاشتید و داخل خانه علی ع شدید . شما علی ع رو میدید و باور نمیکردید ، اینا که به قول خودتون یه تیکه سنگ و خاک که بیشتر نیست . من تونستم فرار کنم ولی یه دانشجوی ایرانی دیگه که نمیشناختمش و بیشتر از من حرف زد و گرفتن و بردن تو اتاق رئیس کبیرشون . خیلی حالم بد بود . همه ایستاده بودیم بینیم چی میشه . بالاخره انداختنش بیرون . وقتی رفتیم سراغش متوجه شدیم 2 تا از دنده هاش آسیب دیده . اشک تو چشام جمع شد . بش گفتم خوش به سعادتت . ناراحت نباش . گریه نکن . خوشحال باش . بگو فدای سینه شکسته مادر سادات . بش گفتم برادر من ، مدینه به سینه شکستن عادت داره . تو که مردی . انقده جلو حسن غیرت الله تو همین جا که ما ایستادیم و بش میگفتن کوچه بنی هاشم مادرشو کتک زدن ولی آقا نگاه میکرد و میسوخت . مگه تحمل یه بچه چقده . تو که مردی. تازه مادرتو که نزدن . خودتو زدن .

    بغض گلوم شکست . دیگه دست خودم نبود چکار میکنم . رفتم تو بقیع درست مقابل قبر ائمه بقیع شروع کردم آهسته زیارت امام حسن ع خوندن و بعدشم که جمعیتی زیادی بهم پیوستن ، لای جمعیت مخفی شدم و آروم روضه امام حسن ع میخوندم . دیگه صدای گریه ها بلند شده بود و شرطه ها فقط نظاره گر بودن . همه ایرانی هایی که اونجا بودن یه دست شده بودیم . تا آخرای زیارت رفتیم که یهو یه گردن کلفتشون اومد و بساطمون رو برچیدن .

    امان از گریه های شبانه مدینه ...

     

     




    آخرین ویرایش: دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 12:57 ب.ظ

    | نظرات () | نویسنده : سید محمد حمدی

.:. صفحات وبلاگ .:.



.:. لینك باكس .:.


*** وبمستر عزیز به منظور افزایش بازدید وبلاگتان، لینك وبلاگتان را به لینك باكس ارسال كنید ***



آخرین مطالب

تبادل لینك

ابتدا وبلاگ ما را با نام صدای پای آب لینك كنید سپس از طریق اینجا لینك خود را برای ما ارسال كنید.