تبلیغات
صدای پای آب - روز اول مکه
    
    سخن امروز  : 
به تارنمای صدای پای آب خوش آمدید.

.:. معرفی وبلاگ .:.


فقط و تنها فقط به خاطر آن تو را می ستایم که بر سر آرمانت باقی ماندی و لحظه ای از راه رفته باز نگشتی ، تو را می ستایم که بر سر عهد و پیمانت با ولی خویش راست قامتانه ایستادی و لبیک گفتی به هل من ناصر پیر جماران و لحظه ای قد خمود نکردی و سرمشق شدی برای کوفیان و همه کوفی صفتان از حال تا همیشه تا یاد بگیرند که چگونه باید مشق عشق کرد در دفتر ولایت ...



اللهم الرزقنا حلاوه شهاده فی سبیل المهدی عج



.:. نویسندگان وبلاگ .:.

  :: سید محمد حمدی (274)


.:. تصویر تصادفی .:.


.:. نظرسنجی .:.

میشه نظرتون رو راجع به این وبلاگ بدونم ؟







.:. معرفی وبلاگ به دوستان .:.

نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما :
ایمیل دوست شما :


.:. خوراك وبلاگ .:.


مشترك خوراك وبلاگ شوید، تا هیچ مطلبی را از دست ندهید


.:. آمار وبلاگ .:.

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بازدید :

آخرین بروز رسانی :






.:. امكانات وبلاگ .:.


مبارزه


بسم رب الشهدا و صدیقین
پایگاه فرهنگی مردان ناب " alt="این صفحه را به اشتراک بگذارید" />




.:. زبان های دیگر .:.

  1. روز اول مکه
    مربوط به موضوع : راهی کوی دوست ,
    پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391

    سلام عرض میکنم خصوصا خدمت عموی عزیزم که همیشه بذل مرحمت دارن و شما علی آقای گل

    بازم از حضور همه عذرخواهی میکنم که نمیتونم نذرات رو ثبت کنم ولی همه رو تک تک میخونم . البته در جواب اون سوال آقای حسین باید آخه ما از مصیبت و داغ دل زهرا (س) میگیم بمون میگن خود شیفته ، چه برسه به این که بخوام جواب این سوال شمارو بدم . همینو بگم که مهدی و مادرش زهرا تو شهر خودمون خیلی غریب ترند .

    دیروز ساعت 4 بعد از ظهر همه با لباس احرام طبقه پایین هتل جمع شدیم . همه حالت بغض و گریه داشتن . از یه طرف غم ترک مدینه ، از یه طرف شوق وصال .....

    مداح شروع کرد غزل خوانی و روضه خوانی ، باز بغض در گلو شکست ( هرکاری کردم فیلمش آپلود نشد براتون بزارم ) بدون استثنا همه گریه میکردن . حالت عجیبی بود . هیچوقت این حالتو تجربه نکردم . بعدشم با بدرقه مدیر و عوامل ایرانی هتل و گذشتن از زیر قرآن و دود اسپند کم کم حرکت کردیم تا وارد مسجد شجره شدیم . بدنم میلرزید . خیلی سخت بود . امام صادق (ع) میخواست محرم بشه صورتش سیاه میشد نمیتونست لبیک بگه . پرسیدن یاابن رسول الله چرا لبیک نمیگید؟ یک کلمه که بیشتر نیست! بگید تا تمام بشه. میفرمد خیلی سخته . میترسم من بگم لبیک ، خدای متعال بفرماد لا لبیک . امام معصوم اینجوری میگه وای به حال منو شما .

     

     

     

    قبل نماز مغرب لبیک رو گفتیم . نماز مغرب و عشا رو خوندیم و لبیک گویان راه افتادیم به سمت مکه . هرچی بیشتر پیش میرفتیم احساس حقارت در مقابل حق رو  بیشتر در درون خودم حس میکردم . تو جاده باز اتوبوس خراب شد و یکی دو باری معطل شدیم . بالاخره حدود ساعت 2 نصف شب مناره بلند مسجدالحرام که روش نوشته (( بسم الله الرحمن الرحیم )) از دور نمایان شد . وای خدای من . چی میدیدم . لبریز بودم از حس شوق و حقارت . سریع وسایلو تو هتل گذاشتیم و راهی شدیم . ذکر (( الهی و ربی من لی غیرک )) تو مسیر دم گرفت . مقابل مسجدالحرام پیاده شدیم . تمام بدنم بی حس بود . پاهام همراهیم نمیکرد . تنم میلرزید . انگار یوم الحساب بود . داخل مسج شدیم . ماشاالله به این همه شکوه  و عظمت . زن و مرد و سفید و سیاه کفن پوش دور یک معبود میگشتن . بی اختیار تو سیل جمعیت طواف کننده ها قرار گرفتم و اعمال رو شروع کردم . هفت مرتبه با عشق دور معبودم گشتم . بعد از نماز طواف ، با لب عطشان از شوق معبود قدم هام در صفا و مروه صفای دیگری پیدا کرد . با تقصیر اعمال حج عمره مفره تمام شد . دیگه موقع نماز صبح بود . فرصتی برای انجام طواف النسا نبود . نماز صبح رو تو خیل جمعیت محو الهی ادا کردیم و برگشتم هتل . بیش از 48 ساعت بود نخوابیده بودم . تا الان خواب بودم . الانم با اجازه شما راهی حرم هستم برای نماز ظهر و اینکه طواف النسا رو هم انجام بدم .

     

    در پناه حق




    آخرین ویرایش: پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 12:50 ب.ظ

    | نظرات () | نویسنده : سید محمد حمدی

.:. صفحات وبلاگ .:.



.:. لینك باكس .:.


*** وبمستر عزیز به منظور افزایش بازدید وبلاگتان، لینك وبلاگتان را به لینك باكس ارسال كنید ***



آخرین مطالب

تبادل لینك

ابتدا وبلاگ ما را با نام صدای پای آب لینك كنید سپس از طریق اینجا لینك خود را برای ما ارسال كنید.